حرفهای پراکنده ,همه چی در عرض چند روز
اقتصاد: در عرض چند ساعت ارز دویست سیصد تومن بالا پایین میشه .یه وزیر برا استیضاح فرا خونده میشه و چند دقیقه بعد کنسل میشه .سه میلیون رمز شتاب هک میشه و کک هیچکس نمیگزه و... .تنها چیزی که دیدم حرفش مثل مرد یکیه فقط و فقط تورمه تخت گاز بالا میره و حرف هیچکس گوش نمیده
خدایا مملکت من را از دروغ و خشکسالی
نجات بده
ادامه مطلب
شیشه
همیشه از اسم شیشه بدم میومده چه اون موقع كه در كودكی با توپ میشكست و دردسر باز بود و چه الان كه مثل توپ وجود ادمها را داره میشكنه .همیشه از شیشه بدم میومد چه اون موقع كه مانع دسترسی سرما به صورتم و لمس گنجشكها بود و دستم را میبرید و چه الان كه مانع رسیدن به زندگی میشود.
ادامه مطلب
تورم
انتخابات تمام شد اما گرانی ها هنوز نه و تورم تورمی شده بر گلوی فقر
یك تئوری احمقانه
من برگشتم اما با ذهنی متحول شده توی مدتی كه نبودم بخاطر یه مشكل جسمی نمیتونستم بنویسم و حرف بزنم پس موقعیت خوبی بود برای فكر كردن و مراقبه .به نتایج زیادی رسیدم اما متاسفانه جالب نبودن .اما درسی اموختم بهترین روش برای شناختن دیگری صبر است (البته اگه فرصتی باشه) .یك تئوری در ذهنم ساختم و عملی كردم:
برای فرار از دو راهی .انچه قرار است پابرجا بماند میماند و انكه گذراست میرود فقط بی محلی و صبر كن انها خودشون فكر میكنند تو فقط بشین و قضاوت كن
هر چند همه میگن این تئوری تو حماقت محضه ولی به نظر من یه ضرورت برای محك اصالت یك دوست میباشد
با تئوری ام به نتیجه رسیدم چه احمق و مغرورم
دارم زندگیمو نابود میكنم
میدونم دارم با یك تصمیم اشتباه زندگیمو نابود میكنم و نباید اینكارو انجام بدم اما انگار مقدر شده برام .انگار چاره ای ندارم انگار حماقت قسمتی از وجودمه و شادی قراره برای همیشه از من گرفته بشه .
قراره بظاهر بخندم و به باطن گریه
میدونم تصمیمم اشتباست اما دارم تاوان یك اشتباه با یك اشتباه دیگه میدم ... نمیدونم انگار سحر شدم و هیچ راهی برای باطل كردنش ندارم .....
كاش مرگ دست خودم بود كاش دست خودم ...
نمیدونم چرا اینجوری تك حكم توی سر ما داره میخوره و چاره ای جز قبولش و راهی برای فرار ازش ندارم.
شاید این اخرین متن این صفحه باشه شاید شاید...
اقتدار عجیب
همچون دو پرنده طلایی كه بر یك درخت ماوا گزیده اند ،من و جان –یاران انیس- در یك تن خانه كرده اند .من میوه های ترش و شیرین حیات را میخورد ،حال آنكه جان عاری از دلبستگی نظاره میكند .(موكوندا اوپانیشاد)
ادامه مطلب
قیمت دوست داشتن
سعید در حالی که لپ تاپش جلوشه بلند میگه :دلار شده 1530 و سکه 612 و درهم 430
میگم دوست داشتن چند شده خبر نداری عشق هم مثل قبله یا اونم کشیده بالا .
سعیده در حالی که روی زمین دراز کشیده زیر چشمی نگاهی میکنه و نوک مدادشو که با اون داره طرحی از دستش میزنه توی دهنش میکنه و آروم میگه :هنوز مگه تو بازار هست
و آروم تر از او میگم :آره همین حوالی در وبلاگی دیدم اما خریدار نداشت و در میان واژه هایی ساده که کسی نمیهمید و گوش شنوایی برایش نبود
عشق در باغ ها نمی روید , عشق در بازار فروخته نمی شود .
هر آنکوآنرا میطلبد , شاه یا گدا , سرش را میدهد تا بستاندش .
چه بسیاری که کتاب های بزرگ را خواندند و مردند . هیچ یک هرگز نیاموختند .
دو حرف و نیم در عشق . هر که میخواند , می آموزد .
وسعید زیر لب هنوزمیگفت : قیمت طلا در بازار جهانی 1593.48 $
این روزا دوست ندارم به چیزی گیر بدم
این روزا دوست ندارم به چیزی گیر بدم و سوالی ندارم چون خودم دادم دست سرنوشت . توی كشتی سكوت نشستم و خودم به دریای زندگی زدم خودش هر جا دوست داشت ببره ببینم آخرش كجا به گل میشینه لااقل تا یخم باز بشه و مور مور زندگی توی انگشتام جاری و قلم توی دستام حس كنم جریان نخواهم داشت.شایدم بعدش یه وب دیگه باز كنم وب شماره چهارم شایدم پرش كنم از شعرها و نوشته هام و شایدم عشق هام و ...فعلا میگم:
باد آباد هر چه باد ،باشد
فقط یه جمله از اشو میگم:
زندگی چیزی است غیرممکن; نبایستی باشد، ولی هست. بودن ما، درختان، پرندگان، اینها همه معجزه است. واقعا معجزه است، برای اینکه کل کائنات بی جان است. میلیونها و میلیونها ستاره و میلیونها و میلیونها منظومه ی شمسی همگی فاقد حیات هستند. فقط بر روی زمین، این سیاره ی ناچیز- که در مقایسه با کا کائنات ذره ای غبار بیش نیست - حیات و زندگی به وجود آمده است. زمین خوش اقبال ترین مکان در کل هستی است; چرا که در آن پرنده ها می خوانند، درختان رشد می کنند و شکوفه می دهند، انسانها عشق می ورزند، آواز می خوانند، می رقصند. واقعا اتفاقی غیرقابل باور رخ داده است
یكی از وبلاگهای مورد علاقه ام
بعد مدتها یه وبلاگ دیدم كه فوق العاده نوشته هاشو دوست دارم http://delneveshteha22.mihanblog.com این حوالی
کسی هست که
بوی تازگی می دهد عطرتنش
دستانش گرم است
ونگاهش
کاش تا همیشه
برای من بماند
آری این حوالی
هنوز هم فرصت عاشقی هست...
اهرم استدلال
اهل كوچه های بلو و پابیون و فوربو پواسونی ،همه از زن و مرد و پیر زن ریخته بودند ،زنها میخواستند ببینند كه بریژیت باردو به آن قشنگی كه میگویند هست یا نه!مردها هم نیروی تعقلشان فلج شده بود .زیرا اهرم استدلالشان در چاك شلوارشان گیر كرده بود .آخر بریژیت باردو آمده بود به كوچه اشان .خود بریژیت باردو شوخی نبود !بریژیت باردوی واقعی! (گلهای معرفت اریك امانویل اشمیت)
فعلا چیزی برای متن فوق نمینویسم فقط میگم بدون شرح!!!
بزرگترین درد عاشورا
ای بابا چی شده؟ امان از این رانندمون ،برداشته ریش گذاشته ماه محرمی دور ماشین سیا كرده یا حسین رو شیشه عقب نوشته .مدام نوحه با صدای بلند میزاره .با همكارم شوخی میكردیم و جك میگفتیم تذكر داد بهمون كه حرمت نگه دارین و.... اما یادش رفته كه فلان سرویس باید میرفته .خوابش برده میگه مهندس امشب سینه زنی داریم خفن .سه شو بگیر شبی بیخیال شو گزارش رد نكن كه نیومدم تا به عزاداری برسم اجر داره شما هم صواب میبری در ضمن شبی جایی كه نمیخواید برید میخواید:نه برو خوش باش ای بابا برای اقا امام حسین نمیرم تفریح كه میرم عزاداری در ضمن مهندس جالب نیس شما هر روز صورتتون تیغ میزنین تو این ماه محرمی دو روز بعد عاشورا : آقا ریشش زده.بجای حاج فلان مداح الان هایده داره رو پخش ماشین جفتك میزنه و ... بهش میگم ظاهرا امام حسین كشته شد خیالت راحت دیگه ،یا یزیدیان چون رسوا شده اند الان شرایطت عوض شده و دیگه عزاداری تموم.بعد بهش میگم والا كسی كه فوت كرد بعدش عزادار میشن نه قبلش .عزاداری یعنی چون حسین (ع)باشی از خودت بزنی برای دیگران نه از كارت و از دیگری و... .و بهش میگم بجای جمله فدای پیكر چاك چاكت یا عزیز فاطمه پشت شیشه این جمله شریعتی بزن: " حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود
افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند."
وام یا ربا
مادرم میگه چرا زن نمیگیری ،یا یه خونه نمیخری؟
میگم با كدوم پول ؟
،میگه خوب وام بگیر
میگم اهل نزول نیستم تا باهاش خونه بخرم یا زن بگیرم اون موقع بچه ام حروم زاده است زندگیم بی بركت و ...
میگن ربا كجا بود میگم وام بگیر
بهشون میگم یه بار مگه دوستم ازم 40 تومن نمیخواست تا باهاش كار كنه و ماهی یك ونیم تضمینی میخواست بهم بده و میگفت دیگه كاری نداشته باش پوله چجور خرج میشه یا سود میكنم یا ضرر گفتید ربا است نمیخواد قرض بدی یا باید توی سود و زیانش سهیم باشی .
میگم حالا من یه وام بگیرم سود اونو مشخص ،تضمین شده با سه تا ضامن و سه تا چك كارمندی چی محسوب میشه اگه یروز دیر قسطتو بدی جریمه دیركرد داره و روندش صعودی .بانك توی سود و زیان شریكه و ... میشه .وام بانكداری اسلامی.
سكوت میكنند و من ادامه میدم پارسال مگه وام كالای بادوام ایرانی به هزار بدبختی نگرفتیم تا خرج خونه كنیم یخچال عوض كنیم و بقیش برای تعمیر خونه تا زمستون نیاد رو سرمون پایین .مگه دو تا ضامن با سفته ندادیم برای تضمین پرداخت مگه فلان موسسه مالی كه رفتیم سه تا ضامن نمیخواست و سودش میگفت 14 % وقتی حساب كردیم به 25% میرسید فرقش با نزول و ربا چیه .
مادرم گفت حتما یه راهی پیدا كردن تا اسلامی و حلال باشه
و من گفتم اخه پیدا كردن راه حل كه شد حكایت قوم یهود خدا گفت فلان روز ماهیگیری نكنید كانال كندند و ماهی ها رو اون روز توی اون هدایت میكردند و روز بعد صید میكردند اونو میگین شیره مالیدن سر دین .اینو میگین بانكداری اسلامی.آخه سر خودمون شیره مالیدیم سر خدا كه نعوذ بالله نمیشه.
برام جالبه توی اروپا بهره بانكی 2 تا 6 درصده بهش میگن بهره توی ایران تا چهار درصد میگن وام قرض الحسنه .اونجا دو درصد سود وام اضافه میكنن مردم میریزن بیرون و شعار و جنبش ضد سرمایه داری راه میاندازن و ...
من هنوز فرق بین ربا و نزول و وامی كه بانك ها و بخصوص صندوق ها و موسسات مالی به مردم میدم نفهمیدم هر دوتاشون یه كار انجام میدن با این تفاوت كه نزولخوار راحت تر پول میده و فقط سفته میخواد نه چند تا ضامن و چك و سفته.؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دایی و روابط دختر و پسر
امروز دایی جعفر زنگ زدی دایی كه ماجراهای زیادی داره و زشتی چهره را به زیبایی و خوب را به بد ترجیح داده .از والیبال گفت كه جونمون به لب اورده .منم از دست بچه های تیم ملی نالیدم كه هرچی استرس بود بهمون وارد كردن و دست اخرم توی ست سوم بیخیال بازی شدم و خوابیدم .بهرحال گل كاشتن و پوز من یكی زدن و بهم ثابت كردن اهای بشین جوجه تا اخر پاییز بعد نظر بده.
همه میگن دایی من عقلش كمه آخه اون یه تاجر جوون پولدار بود كه بهترین و خوشكلترین دخترای شهر و زیر پا له كرد و فقط یكی خواست كه زیبایی از چهره نداشت اما دایی میگفت ذاتش زیباست و از روزی كه ازدواج كردن داییم عوض شد یه مرد عجیب شد هرچند زن دایی دیگه توی این دنیا نیست اما دایی بدون یاد اون زنده نیست .دایی یه رفیق باز و ولگرد علاف بود اما زن دایی اونو ساخت .اونو عاشق كرد یه مرد واقعی ازش ساخت و یه عارف بی نام و نشون .
همیشه میگفتم كاش سنت نبود ازدواج ها روی عشق بود روی زیبایی باطن. دایی میگه خوب اگه بد بود بشكنش .میگم دایی اگه بگم با یه دختر دوستم خرخرم كه خواهرت جویده .میگه سنت بشكن میگم دلت خوشه ها
دایی موافق جدایی دخترا از پسرا نیست چون بنظر اون این كار باعث میشه تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد
میگم دایی خوب قاطی بشنم كه قمر در عقربه بابا ملت هوینجوری دارن همیدیگه ... اصلا به محرم نامحرم و .. رحم نمیكنن انگار تو جامعه نیستی .
دایی میگه نمیشه میدونی چرا :الان همه دختر پسرا دنبال شهوتن چون زیبا بینی یادشون رفته .اگه دختر و پسر از هم جدا بشن ظاهر بینی جای باطن بینی میگیره و شهوت و زیبایی ظاهر ملاك انتخاب میشه ولی اگه این دیوار فرو بریزه ذات ادما ملاك میشه دیگه مهریه زیادی .جهیزیه و مراسم پر زرق و برق حذف میشه و ... من نمیدونم چرا خانواده ها بجای پرورش روحی بچه ها مدام شكمشون پر میكنن مدام موفقیت توی ظاهر میدونن من نمیدونم این جامعه چرا اینجوری شده و... میدونی وقتی جوونا بجای اتلاف این همه وقت برای سكس و شهوت صرف زیبا اندیشی و گسترش مهارتاشون كنن جامعه به كجا میرسه و به نقل از مقدمه كتاب ضیافت افلاطونی میگه : اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند "
و ادامه میده میدومی یه خانواده اگه بر ملاك معیار های معنوی و دوست داشتن حقیقی بنا بشه چی میشه .میشه داییت و زن دایی خدا بیامرزت
نمیدونم دایی درست میگه یا نه باید بهش فكر كنم نظر شما چیه؟ ولی من هنوز تو فكر ازدواج دایی و زنداییم هستم كه مراسم عروسی ساده گرفتن و هزینه های زیادی عروسی خرج خرید جهیزیه برای چند دختر فقیر كردن و توی سند ازدواجشون برای مهریه نوشته بود :همه چی بر پایه عشق نصف
والیبال ایران - لهستان
الان توی جزیره ایکس 2 نشستم توی یه جایی به اسم محل استراحت .ساعت 9:30 والیبال ایران -لهستان داره و من خوابم میاد آخه دیشب تاصبح داشتیم گند کاریهای حاصل از تحریم و نداشتن قطعه جمع میکردیم نمیدونم میتونم بیدار بمونم یا نه؟
این والیبالی ها هم مثل روسیه میمونن بگیر نگیر دارن که به ایران میگن برو پشتتیم بعد تو سازمان ملل میگن هووی ایرانه حرف گوش بده از اون ورم ازمون حق چایی میخوان.
یه ست در حد مدافع قهرمانی جهان بازی میکنن یه ست در حد تیم دسته 2 آسیا .شایدم بستگی به فحش هایی که توی زمان استراحت سر مربی بهشون میده داره یا حق چایی که فدراسیون قول میده.
اگه الان خونه بودم با سعیده کلی تخمه میشکستیم و سر والیبال بحث میکردیم .و از اقا حمید میخندیدیم که اگه ببرن اونا رو دلاور میدونه اگه ببازن یه مشت بچه سوسول پولدار بودجه خراب کن. بابا اگه ببرن میگه اینا یه چی میشن اگه ببازن میگه اینا بی عرضه هستن همیشه میبازند .
ولی مادرم چه ببرن چه ببازن میگه :
خدا برای پدر مادرشون حفظشون کنه خدا پشت و پناهشون باشه
بگیرم بخوابم کلی کار داریم شب ,مردم تو زمستونی سوخت میخوان و مملکت بودجه
بهشت
به مادرم میگم نمیدونم چرا هرچی نجسه و كار زشته توی بهشت حلاله
گفت:دهنت و ببند بجای این حرفا نمازتو بخون خدا كمكت كنه
من آخر نفهمیدن قلمانه غلمانه قلیانه چیه ؟حوریه زیده چیه تو بهشت؟ اگه ازدواج كنی اونجا با زنت و زنت بزنه به سرش هوس اون غلمان بود چی بود بكنه چیكار باید كرد ؟فقط شرابه یا ویسكی و وودكا هم وجود داره. هر چی فكر میكنم این بهشته كه پلی استیشن و ایكس باكس نداره تو ذهنم نمیره راستی اونجا فوتبالم هست؟
بنظرم باید نعمت های بهشتو یكی دونفر بشین آپدیت كنن و یا به اصطلاح به روز رسانیش بكنن اخه نسل جدید انتظاراتشون داره عوض میشه مثلا بگن هرسال جام جهانیه و یا ...
داممممممم - باز یكی زد پس كلم و پشت سرم داغ شد نزن آخه چرا میزنی

